تبليغاتX
خدایا

خدایا

فاینال فانتزی یا همون نجات کودکان

بیماری خطر ناکی صحبت کنم

اسم بیماری است توهم : یا همون فاینال فانتزی

شکل بیماری در بیمار : وابستگی فراوان به شخصیت های کارتون .. اختلال بین واقعیت و توهم

خطرهای ناشی : بزرگ نشدن شخصیت .. خودارزایی فرد .. گوشه گیری .. ارتباط کم با دنیا اتراف

و هزاران عوارض دیگر

 

درمان : باک کردن کل کارتون .. وارد دنیاشدن .. تنها نماندن .. بیدا کردن دوست ..

توجه : در بیدا کردن دوستی که از نظر جنسی مخالف فقط سعی کنید وابسته عشقی نشید

به این دلیل که شما تاجالا دوست بسر یا دختر نداشته اید در صورت جدایی لطمه روحی شدیدی

می خورید

 

سعی کنید به آرزو هاتون برسید جنگو بودن یا قهرمان فوتبال بودن هرچی که هست سعی کنید

 

به امید روزی که بیماری خوب بشه

راستی یادم رفت بگم منم این بیماری رو داشتم و تونستم خوبش کنم 

و آرزو می کنم شما هم خوب یشید 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 12:54  توسط   | 

چقدر سخته وقتی کسی رو ببینی که به آرزو هاش نرسیده

آرزوهایی که برای ما بی معنی یه

مثل رفتن به آزادی و رفتن به صدا سیما

چقدر سخته دروغ گفتن برای منصرف کردنش از رفتن

چقدر سخته به چشم هایش نگاه کنی و ببینی و با تمام وجود احساس کنی حقیقت رفتن رو و منکر رفتنش بشی

دلم گرفته از اینکمه خدا به یکی تمام نعمت ها رو میده و به یکی حتی نعمت راه رفتن رو ازش دریغ میکنه

حتی نعمت حرف زدن رو و شبیه آدم های عقب مونده کنه درحالی که مغزش کاملا سالمه

اون می دونه دارم بهش دروغ میگم و با کلک ی خوام برش گردونم به خونه

ولی باز دروغ هام رو باور می کنه

به چشم هاش نگاه می کنم و میبینم که تنها و قریب تو کوجه های پست تهران دلش گرفته انگار اونم مثل من تنهاست

از خودش خجالت می کشه دلم می خواستم ببرمش آزادی و ببرمش صدا

سیما وببینه اونجا رو ولی ترسیدم که اگه به این آرزوش هم برسه دیگه دنیا براش بی ارزش بشه ونخواد دیگه زنده بمونه

دلم می خوام بلند بلند داد بزنم تو آسمون از خدا علتش رو بپرسم چرا نعمت هاتو اینجوری تقسیم می کنی

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از خودم نفرت دارم

منم به اون دروغ گفتم درست مثل خانوادش درست مثل همه ی

آدم هاییی که دور ورشن

ولی یه چیزی مون مثل هم بود اونم مثل من تنها تنها بود و قریب بود

دلم می خواست تا همیشه کنارش می موندم و ازش جدا نمی شدم

ولی باید می رفتم و ازش دور می شدم

خدایا

چقدر سخته تو چشم هایی کسی نگاه کنی و دروغ بگی درحالی که اونم بدونه که داری دروغ بهش می کنی و می خوای با یک کلکی به خونه برش گردونی

خدایا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلم از همه چیز و همه کس گرفته دوست دارم بلند بلند فریاد بزنم و از خدا بخوام که یا بکشه یا خوبش کنه این وسط رهاش نکنه دوست دارم خدا می دونم حتما حکمتی هست ولی چه حکمت تلخی

یکی مثل حمید ارسلان با بهترین پدر دنیا و بهترین امکانات اونقد مغرور شده که خودش رو خدا می دونه و یکی مثل این بیچاره آزادی رفتن براش مثل یک آرزو شده

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 12:30  توسط   | 

سخت بودن زندگی

زندگی سخت و سخت و سخت تر می شه

ولی عادی می شه یه روزی واسه ما

مرگ دیگه نمی ترسونه من رو

چون باعث راحتی شده الان

دلم می خواد یه روزی خوشحال باشه دلم

نه هر لحظه آماده دعوا باشم

دلم می خواد محتاجی رو زمین نباشه

تا دیگه کسی دستش رو جلوی آدم نامرد دراز نکنه

خدایا شاهد باش که دلم رو با همه ی یدیختیام سعی میکنم پاک نگه دارم

بهشت نمی خوام فقط جهنم ننداز


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 15:5  توسط   | 

خدایا

در تنهای ،از چه بخوانم

 

تا که فلبم ، از دوریت آرام

 

گیرد

 

خدای من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 17:47  توسط   |